تبليغاتX
گل نرگس بیا جهان در انتظار توست

یا اباصالح المهدی

شکوه دارم از تو اما نميتونم بنويسم      
 گفته بودن روز جمعه خبر خوبي ميارن
آخه تقويماي دنيا که هزار تا جمعه دارن!!
 جمعه هاي بي نشوني
 جاده هاي آسموني
 نعش خورشيد روي ابرا
 رد يه پيرهن خوني
 اي قرار عصر جمعه!
 اي شکستني تر از دل!
 خيلي وقته بي قرارن
 شهراي شرقي کاگل!
پا بذار تو کوچه هامون
اي غريب بي نشونه!
 شباي روشن جمعه     
شباي نذري پذونه
 پا بذار تو کوچه هامون
روي تقويماي پاره!!
 روي برگاي سياهي
که هزار تا جمعه داره
 که هزار تا جمعه داره.....
 
 

نوشته شده توسط یه منتظر در 87/05/21 و ساعت 14:37

فروغ ديده نرگس


شكفت غنچه و بنشست گل به بار، بيا!
دميد لاله و سورى ز هر كنار، بيا!
بهار آمد و نشكفت باغ خاطر ما
تو اى روانِ سحر! روح نوبهار! بيا!
مگر چه مايه بود صبر، عاشقان تو را؟!
ز حد گذشت دگر رنج انتظار، بيا!
ز هر كرانه، شقايق دميده از دل خاك
پى تو تسلّى دل‏هاى داغدار، بيا!
ز عاشقان بلاكش، نظر دريغ مدار
فروغ ديده نرگس! به لاله‏زار بيا!
ز منجنيق فلك سنگ فتنه مى‏بارد
مباد آن كه فرو ريزد اين حصار، بيا!
يكى به مجمع رندان پاك باز، نگر!
دمى به حلقه مردان طرفه كار، بيا!
به سوى غاشيه‏داران مير عشق، ببين!
به كوى نادره كاران روزگار، بيا!
چه نقش‏ها كه بنشستند به صحيفه دهر
ز خونشان شده روى شفق نگار، بيا!
طلايه‏دار تواند اين مبشّران ظهور
به پاس خاطر اين قوم حق‌گزار بيا!
درين كوير كه سوزان بود روان سراب
تو اى سحاب كرم! ابر فيض بار بيا!
ز دست برد مرا، شور عشق و جذبه شوق
قرار خاطر بي‌قرار بيا!

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/24 و ساعت 12:6

منتظر آقا

 

میلاد با سعادت بقیه الله  بر جمیع شیعیان مبارکباد

يا مهدي (عج)مولاي من !
سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ،
با اشک ، مژه چشم هايم را آب و جارو مي کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگيز چشمانم سمات را زمزمه مي کنم .
و اشک حسرت مي ريزم .
بيا تا در حريمت بياسايم ,
با گريه هايت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گريه کنم و دانه هاي مرواريد چشمانت را در صدف نگهداري کنم .
اي سوار سبز پوش لحظه هاي من !
مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا مي دهي اي خوب !
ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
در چاه چشمانم اسير کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهيرم نما ،
بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/24 و ساعت 10:26

باز ای

 

اي مهر جهان آرا جانم بفداي تو

 

اي نور دل زهرا دل محو ولاي تو

 

غايب ز نظرگشته آن چهره چون ماهت

 

باز آي كه دل گشته محزون ز خفاي تو

  

 

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/17 و ساعت 14:55

یا اباصالح المهدی


السلام عليك يا اباصالح المهدي



يار اگر يك نظر بر دل يار افكند     پاك شود جان و دل درخور گفتار نيست



پيداي پنهان من !مشق نامت دفتر قلبم را پر كرده است .بي تو سبزينه ي شاديم را به اندوهي خاكستري بخشيده ام بي تو شبهاي يلدايي و روزهاي كويري من ،هردو ،اشكهايم را فرياد مي كنند و تنهايي روحم را تكرار .



بيا و سري به كوچه هاي سرد و ابري دلم بزن كه با زمستاني ترين زمستان ها پهلو مي زنند .بياودر زلال چشمانم تن بشوي و ضيافت شفاف آيينه را پذيرا باش.در بي تو بودنها به تو محتاجم و در با تو بودنها به باور بودنت .



در يك شاهروز از فصل طلايي خواستن ،در روزترين روزها ،روزي كه مهرورزي ،گرد حقارت از چهره مي شويد ،روزي كه جنون عشق عقل عقلها مي شود ،به انتظارم پايان مي بخشي و به جاي اينكه ميهمان خوابهايم باشي ،باورم را بارور مي كني و تعبير خوابهايم مي شوي و من ......عشق را با جنون جلا مي دهم .هرجا كه باشي تشنه نگاه خورشيديت خواهم بود و عاشق ترينت .سايه ات مي شوم .زير پايت مي افتم و تو از سايه ات ناگريزي.

 

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/17 و ساعت 7:31

انتظار

انتظار صداي فاصله هاست

صداي قدم هاي توست که نزديک و نزديک تر مي شود

انتظار گرماي نفسهاي تو است روي گونه هاي خيس من

انتظار نگاه خيره من است به نا کجا آباد فاصله ها

انتظار  سرود چشمانت در سکوت محزون بغض فشرده ي گلوي منست

انتظار دستان يخ زده ي من است مابين انگشتان مهربان تو

انتظار تحمل تمام اين دلتنگيهاست 

تحمل بي تو بودنها

... 

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/17 و ساعت 7:18

ياسها در کنار پنجره گل داده اند و درختان آبستن شکوفه اند.
چقدر در راهروهاي دلواپسي و نگراني به انتظار بنشينم؟ چقدر؟!
کي مي آيي تا ترکهاي دلم را در برابر تو شماره کنم!
سپيده که مي زند با خودم مي گويم اکنون در چشم اندازم ظاهر مي شوي و با يک سبد شکوفه نور نگاهم را با بهار لبخندت معطر مي کني.
به تو مي انديشم چون تو در ذهن مني و جز تو هيچ کس نمي تواند جاي خالي ات را پر کند. دروازه قلب من به روي تو باز است چون تويي سنگ صبور من.
چرا نمي آيي تا بسان کودکي به بالينت بنشينم و زار زار بگريم و بگويم از غمهايم.
جوابم را بده آخر بگو چه وقت به ديدنم مي آيي. شب يا سپيده دم.
به من بگو از کدامين راه عبور مي کني از کدامين شهر مي گذري؟ از کدام خيابان مي آيي؟
در کدام ساعت؟ در کدام دقيقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تو چگونه در غيبتي که وقتي ميرفتي نويد آمدنت را دادي و گفتي من و تو در مکه به هم ميرسيم.
هر روز و شب به اميد آن روز رو به کعبه، خانه آرزوهايم، مي ايستم و چشم به راهت، به افق نگاه مي کنم و لحظه لحظه وجودم بي قرارتر از ديروز ميشود. امروزم تشنه تر از ديروز و فردايم تشنه تر از امروز. به اميد ديدارت مي ايستم و درتلألؤ خيره کننده نورها، تو را مي جويم.
مي جويمت، مي بويمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت مي تپد و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويد: انتظار، انتظار سخت تر از جان کندن است.
بيا که با آمدنت به پايت بوسه ها زنم و جاي پايت را با عشقي که در دلم نهفته است، قاب بگيرم.
بيا که با آمدنت تنهايي هاي عاشقانت را پايان دهي و عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يامهدي!
شگفتا! که چه راز آشکاري در غيبتت نهفته است.

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/17 و ساعت 6:53

به امید ان روز

اذان جمکران شوري به پا کرد             دلم را از غم عالم جدا کرد


صبا را گشته بودم محرم راز                مرا با رمز غيبت اشنا کرد


بخوان در دل تمناي فرج را                  بگو شايد نگاهي هم به ما کرد


چو يعقوب از غم يوسف بناليد             به بوي جامه اش او را شفا کرد


نباشد گل به بستان در زمستان         گل نرگس به هر باغي وفا کرد


ببينيم در جهان عدل علي را              اگر امد حکومت را به پا کرد


اگر ابري بييايد روي خورشيد             مشو نوميد وبايد بس دعا کرد


خدا يا عمر من را طاقتي بخش          که بينم غيبت کبري رها کرد

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/16 و ساعت 7:38

سبز تر از بهار

طلوع مى كند آن آفتاب پنهانى
 زسمت مشرق جغرافياى عريانى
 دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چيست؟
 شنيده ام كه مى آيد كسى به مهمانى
 كسى كه سبزتر است از هزار بار بها
كسى، شگفت كسى، آن چنان كه مى دانى
 تو از حوالى اقليم هر كجاآباد بيا
 كه مى رود شهر ما رو به ويرانى
 در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست
 كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى
 كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق
 بيا كه نام تو آرامشى است توفانى.

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/16 و ساعت 7:32

ای غایب از چشمان ما

اي غايب از چشمان ما 
اي جلوه اي در طورما، اي نور اندر نور ما، نور دو چشم کور ما، 

عيساي هر رنجور ما، در غربت و مستور ما، پر درد از هجران ما

اي غايب از چشمان ما 
مستي عالم مست تو، هستي عالم هست تو، هست همه در دست تو، 

دست همه پيوست تو، پيوسته جان پابست تو، گريان تو چشمان ما،

اي غايب از چشمان ما 
موسي به قربان شما، عيسي به فرمان شما، يعقوب گريان شما، 

يوسف پريشان شما، جان علي جان شما، دستم به دامان شما،

اي غايب از چشمان ما 
مولا! زمان شيداييت، جان جهان سوداييت، پيوسته دل ارزانيت، 

مجنون تو صحراييت، عالم همه قربانيت، يک گوشه چشمي حاليا،

اي غايب از چشمان ما 
يارا سلامت مي کنم، چشمم به راهت مي کنم، ديده سرايت مي کنم، 

هر شب صدايت مي کنم، اين جان فدايت مي کنم، اي نازنين پنهان ما،

اي غايب از چشمان ما 
من تشنه روي توام، آشفته موي توام، در حسرت کوي توام، 

صد ليلي بوي توام، در بند ابروي توام، جانان! به سوي جان بيا

اي غايب از چشمان ما 
مستور چون زهراي ما، تنهاي چون مولاي ما، اسرار در سيناي ما، 

وي هم نوا با ناي ما، وي اشک طوفان ساي ما، اي کوثر آدينه ها،

اي غايب از چشمان ما 
دل ها همه پروانه ات، دل ها همه کاشانه ات، دل ها همه ديوانه ات، 

در حسرت پيمانه ات، پوينده راه خانه ات، گر بگذري بر کوچه ها،

اي غايب از چشمان ما 
مولا جوابم مي کني، در غم هلاکم مي کني؟ پر اضطرابم مي کني؟ 

يا خود خطابم مي کني؟ خود انتخابم مي کني؟ تا من بيايم جمعه ها،

اي غايب از چشمان ما 
زلف تو و ابروي تو، ماه تمام روي تو، وان حلقه هاي موي تو، 

زيبا لب دلجوي تو، مينو شميم کوي تو، وصف بهشت جان ما،

اي غايب از چشمان ما 
يارا به راهت مي شوم، جزو سپاهت مي شوم، مست نگاهت مي شوم، 

همراز آهت مي شوم، هم اشک چاهت مي شوم، گر بگذري بر ديده ها،

اي غايب از چشمان ما 
يارا غبارت مي شوم، چون جان نثارت مي شوم، در انتظارت مي شوم، 

دور مدارت مي شوم، من بي قرارت مي شوم، جانم به قربان شما،

اي غايب از چشمان ما 
اي همدم باد سحر، در آسمان ما قمر، صد يوسف اندر پشت سر 

آيينه خير البشر، يعني امام منتظر، برکش نقاب از ره بيا،

اي غايب از چشمان ما 
اي شه امانم مي دهي؟ خود را نشانم مي دهي؟ ملک جهانم مي دهي؟ 

سوز نهانم مي دهي؟ هم خود زبانم مي دهي؟ تا گويمت مدح و ثنا،

اي غايب از چشمان ما 
جانا چراغ دل تويي، اين ديده را ساحل تويي، آواره را منزل تويي، 

نور دل غافل تويي، جان مرا قابل تويي، بشنو سلام جان ما،

اي غايب از چشمان ما 
هر دم شوي اندر نظر، از بهر تو در پشت در، آيند اصحاب سحر، 

جوينده ره بي پا و سر، خواهي بيايي از سفر؟ زيبانگار قرن ها،

اي غايب از چشمان ما 
هم جان تو و جانان تويي، امداد بي پايان تويي، شه بيت هر ديوان تويي، 

محبوب هر دوران تويي، ارباب صد خاقان تويي، بنما کرم بر اين گدا،

اي غايب از چشمان ما 
اي يوسف زهرا بيا، هم ناله با مولا بيا، آواز بعص آسا بيا، 

اندر بقيع مأوا بيا، شرب مدام ما بيا، غايب ز جهل بيا،

اي غايب از چشمان ما 
اي ساربان جان بيا، اي همره قرآن بيا، اي رونق ايمان بيا، 

آب کويرستان بيا، نور شب هجران بيا، وي لولو و مرجان بيا،

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 19:9

یا مهدی

بسم رب المهدي

اي زيباترين زيباها

اي بهترين بهترين ها

اي گل خوشبوي فاطمه زهرا

اي خاتم امامان واهل بيت رسول الله

اي گستراننده حق واي منتقم پدرت ، ثارالله

اي مهدي قائم ، صاحب الزمان ، آخرين منجي دوران ما

ما را درياب

يا مهدي

 

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 19:2

منتظرم تا تو بيايي

مولاجان!مهدي عج

من منتظرم كه تو بيايي

تاباغ شود پر از گل ياس

لبريز شود تمام صحرا

از عاطفه و صفا و احساس

من منتظرم كه تو بيايي

تا هرگل مرده جان بگيرد

همراه تو انتقام خودرا

از زردترين خزان بگيرد

من منتظرم كه تو بيايي

تابازشود هوا بهاري

بردامن كوه و دشت و صحرا

نيلوفرو نسترن بكاري

اي سبزتراز بهارو سبزه

تنها تو اميد لاله هايي

اي روح بهارسبز و زيبا

من منتظرم كه تو بيايي

الهم عجل لوليك الفرج

 

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 18:39

 

صدای سم سمند سپيده می آيد
يلی كه سينه ظلمت دريده می آيد

گرفته بيرق تابان عشق را بر دوش
كسی كه دوش به دوش سپيده می آيد

طلوع بركه خورشيد تابناك دل است
ستاره ای كه ز آفاق ديده می آيد

بهار آمده با كاروان لاله به باغ
به دشت ژاله گل نودميده می آيد

به سوی قله بی انتهای بيداری
پرنده ای كه به خون پر كشيده می آيد

درآن كران كه بود خون عاشقان جوشان
شهيد عشق سر از تن بريده می آيد

به پاسداری آيين آسمانی ما
گزيده ای كه خدا برگزيده می آيد

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 18:35

اوخواهد امد

ين وجه الله الذي الله يتوجه الاوليا
نمي دانم چرا فکرميکنم توهم دريک جمعه باراني خواهي آمد
جمعه اي که پرهياهوترين جمعه خواهد بودوبازارهاي عشق بازي
بارزترين تعطيلي شان راخواهدداشت
يابن الحسن (عج)::::
توآخرين گل ياسي که نظرباران است
از شميم عطراولين غنچه اي که در صبح بهار مي شکفد تو را
مي بويم!!!!وهرزمان که قاصدي از آسمان لبخندمي زند صدايت را
اي که يک گوشه نگاهت غم عالم ببرد
حيف باشدکه تو باشي ومرا غم ببرد
اي مولاي من!
ازهمان هنگام که تو رابه سروري و آقايي ومرشدي خود برگزيدم منت هيچ سرپرست ديگري رابه جان نخريدم
وعده خدادرباره تو درست است و من ترديدي ندارم.
ديدي خم ابروي تو باماچه ها کرد
آندم که تيري سوي قلب ما رهاکرد
بر من خيالي نيست گر آشفته حالم
تير غمت اينگونه ما را مبتلا کرد


نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 18:27

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ

ترجمه ی دعای فرج امام زمان(عج) :

خدایا بلایا و مصایب ما بزرگ شده و بیچارگی ما بسی روشن و پرده از روی کار ما برداشته شد و امیدم نا امید شد و زمین بر ما تنگ آمد و آسمان رحمتش از ما منع گردید و تنها تویی یاور و معین ما، و مرجع شکایت ما و یگانه اعتماد ما در هر سختی و آسانی بر لطف توست، خدایا درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد که صاحب امر الهی هستند و بر ما اطاعتشان را واجب کردی و بواسطه س این مطاع بودن مقامشان را به ما شناساندی، پس به حق منزلت و قدر آنها به ما فرج و گشایش زود و نزدیک چون چشم به هم زدن یا زود تر عطا فرما، ای محمد و ای علی ای علی و ای محمد شما مرا کفایت کنید که شما کافی هستید و مرا یاری کنید که شما یاران منید، ای مولای ما ای صحاب الزمان، فریاد رس فریاد رس فریاد رس ، مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب ، همین ساعت همین ساعت همین ساعت، زود زود زود ، ای مهربان ترین مهربانان به حق محمد و آل اطهارش

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/15 و ساعت 7:0

گر نیایی

گرنیایی فقیر می میرم

مثل دنیا حقیر می میرم

چون کبوتر در قفس حبس است

تک وتنها اسیر می میرم

ای شکوه ترنم بهاران

درفراقت کویر می میرم

توی شهردلم زمین لرزه است

زیر اوار پیر می میرم

بی تو زجر اور است جان کندن

وای بر من چه دیر می میرم

تو بیا می خورم دقسم به خدا

چون تو بگویی بمیر می میرم

مهدیا ای تمام هستی من

گرنایی فقیر می میرم

هیچ یوسفی یوسف زهارء نمی شود

نوشته شده توسط یه منتظر در 86/09/13 و ساعت 20:8

: درباره وبلاگ :

ای مهر بیکران
تو که بیایی
نامه ای خواهم نوشت برایت
که در آن محبت موج بزند وگلها
پروانه شوند پروانه ها شمع
شمع ها سوز عشق
تو که بیایی
نامه ای خواهم نوشت
و خواهم گفت در آن
آسمان شبم گر چه بی تو
تاریک است و بی نور
اما اگر
ستاره ای هم داشت
می نوشتم :
همه تقدیم تو باد.

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

مرداد 1387
آذر 1386

: پيوندها :

دانشگاه سيستان وبلوچستان
بسيج دانشجويي
منجي اسماني
انتظار سبز
در جکستان دلم جای تو خالیست
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای دوستان :

: طراح قالب :

اللهم عجل لولیک الفرج
*
*
*
*